تبليغاتX
و عالم در محاصره حقيقت است
حقيقت باطل
عاشقانه نیست..اما..........

یاد دارم یك هوای سرد سرد
می گذشت ازتوی كوچه دوره گرد
دوره گردم كهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
گر نداری كوزه خالی می خرم
كاسه وظرف و سفالی می خرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت ناله زدو بغضش شكست
اول سال است و نان در سفره نیست
ای خدا شكرت ولی این زندگیست؟؟
بوی نان تازه هوش از تن ربود!!!
اتفاقا مادرم هم روزه بود!!!
چهره اش دیدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته
سوختم دیدم كه بابا پیر بود
بد تر از این خواهرم دلگیر بود
مشكل ما درد نان تنها نبود
حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!
ناگهان آواز خوب دوره گرد
پرده ی اندیشه ام را پاره كرد
دوره گردم كهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
گر نداری كوزه خالی می خرم
كاسه وظرف و سفالی می خرم
خواهرم بیرون دوید بی روسری
كه ای آقا سفره خالی می خری ... ؟


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 12:24  توسط کویر  | 

خرید شوهر !!!





یك مركز خرید وجود داشت كه زنان میتوانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد. این مركز پنج طبقه داشت و هرچه به طبقات بالاتر میرفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز كنند باید از همان طبقه مردی را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یكبار میتواند از این مركز استفاده نماید.
روزی دو دختر كه با هم دوست بودند به این مركز رفتند تا شوهر مورد نظر خود را انتخاب كنند.
بر روی درب طبقه اول نوشته بود این مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند. دختری كه این تابلو را خوانده بود گفت خب بهتر از بیكاری یا بچه نداشتن است!! ولی دوست دارم ببینم در طبقات بالا چه مواردی هست!!
در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغلی با حقوق زیادو بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت: هوووممم طبقه بالا چه جوریه؟؟؟
طبقه سوم نوشته بود این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره های زیبا و در كار خانه نیز كمك می كنند.دختر گفت چقدر وسوسه انگیز برویم و طبقه بعدی را ببینیم.
در طبقه چهارم نوشته بود:این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره های زیبا و در كار خانه كمك میكنند و در زندگی هدفهای عالی دارند.
آندو واقعا به وجد آمده بودند و دختر گفت: وای چقدر خوب چه چیز ممكن است در طبقه آخر باشد آندو از شوق زیادشروع به گریه كردند.
آنها به طبقه پنجم رفتند آنجا نوشته شده بود : این طبقه فقط برای این است كه ثابت كند زنان هیچوقت راضی شدنی نیستند. از این كه به مركز خرید ما آمدید متشكریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:59  توسط کویر  | 

یک خانم 45 ساله که یکحملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود.

در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگرا تجربه کند خدا رو دید و پرسید

آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت دربیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد: کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپوساکشن)- عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم.

فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفیدکردن دندوناش نبود!!!!

از اونجایی كه او زمان بیشتری برای زندگی داشت از اینرو او تصمیم گرفت كه بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد. بعد ازآخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزلبوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .

وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شمافرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟



خداجواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!!!

 

نتیجه 1: اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه‌گذاری نکن !

نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:57  توسط کویر  | 

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.

زن مکالمه را کشف کرد و شایعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌های بازی را اختراع کرد.

زن کارت‌های بازی را کشف کرد و جادوگری اختراع شد!

مرد کشاورزی را کشف کرد و غذا اختراع شد.

زن غذا را کشف کرد و رژیم غذایی را اختراع کرد!

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد.  

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.

زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد.

ولی زن همچنان مشغول خرید بود!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:54  توسط کویر  | 

اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیلسئوال میکند ، آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشاندهبه آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمیتوانید
در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است انجام بدهید ؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار میپرسد . آن دو ابزار چیست ؟
چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:53  توسط کویر  | 

*** جمعه یعنی یک غروب وعده دار* وعده ترمیم قلب یاس زار*جمعه یعنی مادرچشم انتظار*درهوای دیدن روی نگار*جمعه یعنی یک سماء دلواپسی *میشود مولا به داد ما رسی؟ جهت صلواتی مولا صلوات 

*** جمعه به جمعه دلم در آرزوی آمدنت به چشمهایم حسادت می کندوغروب جمعه هر دو در فراق نیامدنت ضجه میزنند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:52  توسط کویر  | 

از تنگنای محبس تاریکی

وز منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه ای خدای قادر بی همتا


خداوندا


فقط تو آگاهی و تو می دانی که دست از غیر تو شسته ام.

به ملکوت آسمانت نظر دوخته ام.

برای بیان رازهای درونم گوشی شنواتر از تو نیافتم.

و دوستی مهربانتر از تو پیدا نکردم.

دوست دارم شانه به شانه هم راه برویم.

بر تپه های تنهایی بنشینیم و من بگویم و تو بشنوی.

آرام برایت نجوا کنم و تو با دست بادت موهایم را نوازش کنی

و با قطرات بارانت برایم گریه کنی

و با رنگین کمان هفت رنگت دلم را شاد سازی.


خدایا


در پهنه دنیایی که برایمان ساختی

از انسانیت رنگی و اثری نمانده است.

چه انسان ها که اکنون

از گرسنگی و فقر کودکان خویش را

به خواب وا می دارند.

چه بسیار انسان هایی که

در دام عفریت فقر گرفتار آمده اند

و صبر از کف داده اند

و عفت و عزت خویش را

در هر بازاری به فروش گذاشته اند.

چه بسیار انسان هایی که

هم چون زالو

از شیشه عمر دیگران سیراب می شوند

و پا بر گرده بندگانی می گذارند

که خود قانون بردگی شان را پاره کرده اند.


خدایا، خدایا....


بارها شده است که

دلم برایت تنگ شده،

بارها دلم برای نگاهت،

صدایت و نوازشهایت تنگ شده.

دلم برای این همه ظلمی که

در لحظه لحظه زمان ها

شاهد و ناظر آن هستی

می سوزد.

دوست داشتی بندگانت

در نهایت مهربانی و صلح با هم زندگی کنند

و دم به دم شیطان درون خویش ندهند.

اما گویی خدایا

این آرزو برایت هر روز

دست نیافتنی تر می شود.

خدای مهربانم دعا می کنم

برای عاقبت به خیر شدن نسل انسان ها

نسلی که همچون ققنوس

از خاکستر ظلم ها و عداوت ها

سر بر می آورد

تا فقط و فقط صلح را دریابد

و دوستی و شادی و مهر را.

دعایم را بپذیر

و آن را به اجابت برسان،

آمین یا رب العالمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:51  توسط کویر  | 


شـاید بـرای شـما اتفاق افتاده باشد که دوستتان را دیده باشید که پیراهنی صورتی به تن کرده و توسط  اطرافیان مورد تحسـین، تـمجـید و تـوجه فـراوان قـرار گرفته باشد. شما نیز به تبـع او تصـمیـم گرفتـیـد کـه پیراهنی به همان رنگ تهیـه کـرده و بـر تن کنید. اما بعد از اینکار مورد تمسخر و ریشخـنـد دیـگــران قــرارگرفته و همان نگاههای پیشین نیز از شما برگردانـده شـد و در نتیجه آنها را از تن درآورده و لباسهای مشکی، آبی و خاکستری قبلی خود را پوشیدید. اگر می خواهید بدانید که چرا آن پیراهن صورتی مناسب شمـا نبود و چرا این به آن معنا نـیست که دیـگر نـباید لـباسهای رنـگی بپوشید، به ادامـه مقاله توجه کنید. رنـگ پوست شـما چه تیره باشد،چه روشن وچه درمیان این دو،میتوانید رنگی مناسب برای لباس خود انتخاب نمایید.

n00056334-r-b-010.jpg&usg=AFQjCNE2F1D5yaPQ0kLhhIYgrSSZSzVQ9Q

پوستهای تیره

افراد تیره پوست معمولا دارای چشمان و موهای مشکی یا قهوهای تیره می باشند که در این صورت باید لباسی را انتخاب کرد که با رنگـهای تـیره مـغایرت داشـتـه بـاشـد. این مغایرت چهره را از یکنواختی بیرون آورده و باعث جذابیت بیشتر می گردد.

رنگهای مناسب برای این گروه

  • صورتی

  • سفید

  • خاکی

  • آبی ملایم

  • طوسی روشن

رنگهای نا مناسب این گروه

  • مشکی

  • قهوه ای تیره

  • فیروزه ای

  • سبز یشمی

  • قرمز تیره

اگر جزء این دسته افراد هستید از پوشیدن لباس با رنگهای گرم و تیره خودداری کنید. از آنجایی که رنگ مشکی و آبی تیره مــعـمولا" به عنوان لبـاس رسمی کار در نظر گرفـتـه شده و نمیتوان بطور کامل آن را کنار گذاشت، لذا سعی کنید بکارگیری آنها را به حداقل رسانده و فقط در صورت لزوم از آنها استفاده نمایید.

 

پوستهای معمولی ( نه تیره نه روشن )

افرادی که دارای چنین رنگ پوستی هستند میتوانند تقریبا" از هر رنگ لباس استفاده کنند. از آنجاییکه هر دو رنگ روشن و تیره  میتواند با اینگونه رنگ پوست مغایرت داشته باشد، بنابراین از هردو رنگ می توان استفاده نمود و لی بهتراست پیراهن را هماهنگ با رنگ چشم انتخاب کرد.

رنگهای مناسب این گروه

  • بژ

  • آبی

  • سورمه ای

  • گندمی

  • مشکی

  • صورتی

رنگهای نامناسب این گروه

  • مغز پسته ای

  • بنفش

  • قهوه ای تیره

  • قرمز

 تنها رنگهایی که در این گروه اصلا" نباید بکاربرد، رنگهای نزدیک به رنگ پوست است. برای مثال اگر رنگ پوست شما زیتونی است، از پوشیدن لباسهای زیتونی یا قهوه ای خودداری کنید.

پوستهای روشن

این گونه افراد معمولا" موهایی بلوند و روشن داشته و رنگ چشم آنها سبز، آبی، طوسی یا قهوه ای روشن است. رنگی مناسب این گروه است که با رنگ پوست تضاد داشته باشد.

رنگهای مناسب این گروه

  • آبی ملایم

  • قهوه ای

  • بژ

  • آبی سیر

  • رنگی غیر از سفید

رنگهای نا مناسب این گروه

  • قرمز

  • صورتی

  • نارنجی

  • زرد

  • ارغوانی

در این گروه بطور کلی باید از رنگهای خشن و روشن استفاده نمود تا تضاد کافی با رنگ پوست بوجود آید. بکارگیری رنگهای گرم به هیچ عنوان پیشنهاد نمی شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:41  توسط کویر  | 


گاهی به نگاهت نگاه کن !

 
انیشتین می‌گفت : " آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را
 
می‌آفریند. "
  
 
استفان کاوی (از سرشناسترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید:

« اگر می‌خواهید درزندگی و روابط شخصی‌تان  تغییرات
 
جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها ورفتارتان توجه کنید؛

اما اگردلتان می‌خواهد قدم‌هایکوانتومی بردارید و

تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید بایدنگرش‌ها وبرداشت‌هایتان را عوض کنید
  
او حرفهایش را با یک مثال خوب وواقعی، ملموس‌تر

می‌کند:« صبح یکروز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس
 
شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم

آرام نشسته بودندو یا سرشان به چیزی گرم بود و
 
درمجموع فضایی سرشار ازآرامش وسکوتی دلپذیر

برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی بابچه‌هایش سوار
 
اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد.

بچه‌هایش داد و بیدادراه انداختند و مدام به طرف

همدیگرچیز پرتاب می‌کردند. یکی ازبچه‌ها با صدای

بلند گریه می‌کردو یکی دیگرروزنامه را از دست این و
 
آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس

خرد شده  بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاًدر صندلی

جلویی من نشسته بود،  اصلاً به روی خودش نمی‌آورد

و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و

زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچه‌هایتان
 
واقعاً دارند همه را آزارمی‌دهند. شمانمی‌خواهید

جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده

بودچه اتفاقی داردمی‌افتد، کمی خودش را روی

صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست.
 
واقعاً متاسفم. راستش ما داریم ازبیمارستانی

برمی‌گردیم که همسرم،مادر همین بچه‌ها٬ نیم

ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و
 
نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه

گویم. نمی‌دانم که خودم باید چه
 
کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش
 
سرازیر شد
  
استفان کاوی بلافاصله پس از نقل
 
این خاطره می‌پرسدصادقانه
 
بگویید آیا اکنون این وضعیت را به
 
طور متفاوتی نمی‌بینید؟چرا این
 
طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد
 
که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده
 
است؟ » و خودش ادامه می‌دهد که
 
راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم
 
عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم:
 
واقعاً مراببخشید. نمی‌دانستم.
 
آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....
  
اگر چه تا همین چند لحظه پیش
ناراحت بودم که این مرد چطور
 
می‌تواند تا این اندازه
 
بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با
 
تغییر نگرشم همه چیز عوض شدو من از
 
صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از
 
دستم ساخته است انجام بدهم
  
حقیقت این است که به محض تغییر
 
برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض
 
می‌شود. کلید یا راه حل هر
 
مسئله‌ای این است که به شیشه‌های
 
عینکی که به چشم داریم بنگریم؛
 
شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ
 
آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت
 
یا نقش خودمان را تغییربدهیم تا
 
بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه
 
تازه‌ای ببینیم و تفسیرکنیم .
 
آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست
 
بلکه تعبیر و تفسیر ما ازآن است که
 
به آن معنا و مفهوم می‌دهد
  
 
دکتر کاوی با این صحبتش آدم را بهیاد بیت زیبای مولانا می‌اندازدکه:
  
 
پیش چشم ات داشتی شیشه‌ی کبود  
       
لاجرم عالم کبودت می‌نمود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:39  توسط کویر  | 

لئوناردو داوینچی موقع كشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگی شد: می بایست "نیكی" را به شكل عیسی" و "بدی" را به شكل "یهودا" یكی از یاران عیسی كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا كند.
روزی در یك مراسم همسرایی, تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود.
كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهمید چه خبر است به كلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.
وقتی كارش تمام شد گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: كی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!
"می توان گفت: نیكی و بدی یك چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار بگیرند."
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:36  توسط کویر  | 

بی شرمی ماموران اماراتی فرودگاه دبی

علیه مسافران بیگناه ایرانی

منبع / نویسنده: وب سایت ایران ب ب ب

فاجعه رفتار تکان دهنده ماموران فرودگاه دبی با مسافران و گردشگران ایرانی

ماموران فرودگاه دبی به دلیل انچه دریافت گزارشی مبنی بر احتمال حمل مواد مخدر توسط یکی از مسافران ایرانی پرواز تهران – دبی در ( پنجشنبه 14 شهریور )ضمن رفتاری بسیار شدید و وحشیانه اقدام به بازرسی و لخت کردن تمامی 152 نفر مسافران این پرواز اعم از زن و مرد نمودنند
به گزارش شاهدان عینی که خود هم از مسافران این پرواز نیز بوده اند پلیس دبی پس از نگهداری 4 ساعته تمامی مسافران در فرودگاه دبی ( به صورت سرپا ) و سپس گنترول گذرنامه ها انها تمامی مسافران را اعم از زن و مرد و کودک را به سالن بازرسی ویژه هدایت کرده اند


در سالن ویژه بازرسی فرودگاه سالن شماره 2 فرودگاه دبی از همه خواستنند تمام لباسهای خود و حتی لباسهای زیر خود را دراورند و اقدام به بازرسی مسافران این پرواز که اکثرا خانواده ها هم بودنند نمودنند
همچنین در پی گستاخی پلیس فرودگاه امارات تمامی زن ها و دختر ها را توسط پلیس مرد کاملا برهنه کردنند و حتی از فرو بردن دست در درون اندام تناسلی بانوان و دختران هم کوتاهی نکردنند


شاهدان عینی از فریاد و گریه و شیون زنان و دختران ایرانی در سالن بازرسی 2 حکایت میکنند که تمامی فضای سالن شماره 2 فرودگاه دبی را پر کرده بود
یکی دیگر از شاهدان این پرواز میگویید که زنان و دختران را پس از بازسی وحشیانه از سالن بازرسی به سوی سالن خروجی فرودگاه دبی هدایت میکردند در حالی که به انها حتی اجازه نداده بودنن لباس های زیر خود را هم به تن کنند و در حالی انها را یکی یکی ازسالن بازرسی ویژه خارج میکردند که زن ها و دختران گریه کنان فقط لباسهای خود را در دست داشتنند و نه بر تن !

یکی دیگر از مسافران زن این پرواز میگویید که در اثر برخورد وحشیانه و خشن پلیس دبی در حال بازرسی بدنی از مسافران دختر بکارت یکی از دختران ایرانی پاره شده است و فریادها و گریه های این دختران و زنان در فرودگاه و متعاقب ان اعتراض شوهران و خانواده های دیگر ایرانی بازرسی شده باعث شد که پلیس فرودگاه با باتوم اقدام به ضرب و شتم وحشیانه تمامی مسافران دربند در سالن بازرسی را به همراه داشته باشد
از طرفی در نهایت بعد از 3 ساعت از بازرسی ویژه بدنی تک تک مسافران ایرانی مشخص شد که هیچ یکی از انها هیچ مورد خلافی به همراه نداشته اند و ماموران فرودگاه دبی عمدا و فقط به خاطر ارعاب و تحقیر ایرانیان عازم دبی این حرکت زشت و بدور از انسانیت را انجام داده اند


واکنش سفارت جمهوری اسلامی در دبی :


پس از مراجعه حضوری چندی از مسافران ایرانی به سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی ابتدا از ورود این افراد به ساختمان کنسولگری جلوگیری به عمل امد ولی پس از ورود چند نفر و باز گو کرد واقعیت ماجرا برای مسئولان جمهوری اسلامی در دبی به انها قول داده شد که پیگیر ماجرای اتفاق افتاده شوند
همچنین یکی از 3 نفر از دختران که با جراحت ... مواجه شده بودنند برای اثبات موضوع به پزشکی قانونی ارسال شد که حقیقت ادعا اثبات شود
از طرفی بعضی از خبرنگاران رسانه های گروهی با معاون سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی قرار مصاحبه گرفتنند که ایشان از پذیرفتن خبرنگاران خودداری کردنند و با تعجب فراوان ایشان خطاب به مراجعه کنندگان تمامی ماجرای اتفاق افتاده را تکذیب کردنند و گفتنند موضوع مهمی اتفاق نیفتاده و ماجرای گفته شده فقط شایعه است !
ولی یک روز بعد از تکذیب ماجرا توسط کنسولگری ایران در دبی - سفارت جمهوری اسلامی در ابوظبی با تایید ضمنی خبر برخورد وحشیانه ماموران فرودگاه دبی با مسافران ایرانی و پاره شدن بکارت یکی از دختران 15 ساله این ماجرای را یک اقدام عادی در فرودگاه دبی خوانند ولی گفتنند که در این زمینه با فرمانده پلیس فرودگاه دبی صحبت و موضوع پیش امده را پیگیری
 کنند !!!!!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:34  توسط کویر  | 

این شعر توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره :

 

وقتی به دنیامیام سیاهم

 

 وقتی بزرگ میشم سیاهم

 

وقتی میرم زیر آفتاب سیاهم

 

وقتی می ترسم سیاهم

 

وقتی مریض میشم سیاهم

 

وقتی می میرم هنوزم سیاهم...

 

و تو،

 

  آدم سفید،

 

  وقتی به دنیا میای صورتی ای

 

 وقتی بزرگ میشی سفیدی

 

وقتی میری زیر آفتاب قرمزی

 

 وقتی سردت میشه  آبی ای

 

وقتی می ترسی زردی

 

 وقتی مریض میشی سبزی

 

و وقتی می میری خاکستری ای...

 

و تو به من میگی رنگین پوست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:29  توسط کویر  |